محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى
93
مخزن الأدويه ( دائرة المعارف خوردنيها و داروهاى پزشكى سنتى ايران ) ( فارسى )
مىباشد بخلاف ابازير كه خشك مىباشند و سبب انداختن توابل و ابازير در طعامها و ديكها يكى از پنج امر است يا نفاست طعام است تا آنكه بكرداند آن را صاحب طعمى كه قبول كند طبيعت آن را و ميل كند بسوى آن و هضم نمايد آن را زيرا كه پلاو مركب است از كوشت و برنج و روغن و اين هر سه مىباشند قفه و بىرايحه پس چون ابازير در ان اندازند و طعم و رايحه بهم رساند قبول مىكند آن را طبيعت و رو مىآورد بسوى آن و هضم مىكرداند آن را و سبب انداختن آن در طعام زهومت و كراهت رائحه طعام است تا آنكه بكرداند رائحهء آن را طيب و بكرداند آن را بحيثيتى كه دوست دارد طبيعت آن را و يا برودت مزاج طعام است و داخل كرده مىشود در ان ابازير حاره از براى تعديل مزاج و اصلاح آن و ميل دادن آن را بسوى اعتدال و يا غلظت و دشوارى هضم آنست تا آنكه بكرداند آن را لطيف و آسان كردد هضم آن و يا آنكه بكرداند طعام را لطيف و ملطف و مفتح مجارى و جالي معده و مجارى و صالح است از براى كسى كه جمع آمده باشد در بدن او فضول بلغمي غليظ لزج خام پس به اين اسباب خمسه سزاوار است استعمال ابازير در اطعمه اما بايد كه اكثار در انها ننمايند به جهت آنكه هركاه بسيار كرده شود مىكزد آلات غذا را آن آلاتى كه مرور مىكند غذا برانها و نيز بسيارى ابازير احداث مىكند در كيموس كيفيت حادهء حريفه و بسا باشد كه بكردند سبب قروح و اورام و امراض صعبه و ازين سبب مىباشند مضار كيفيت خون بسبب كرديدن از كيفيت طبيعي نسبت بمزاج آن شخص زياده از مضار آن بزيادتي كميت پس اصلح آن است كه در غذا داخل كوده نشود مكر مقدارى كه حاصل كردد به آن اغراض مذكوره و غرض آخو از غرضهاى خمسه اشبه بعلاج است زيرا كه كسى كه موافق باشد او را اغذيهء ملطفهء سرفه او اشبه است ببيمار از اصحا پس ازين جهت استعمال ابازير حاره درين غرض مىبايد كه زياده از غرضهاى ديكر باشد و اما ابازير معروفه نزد اطبا و طباخين نمك است و سركه و آبكامه و فلفل و دار فلفل و دارچيني و قاقله و خولنجان و زيرهء كرماني و كشنيز خشك و كرويا و صعتر و انجدان و كاشم و نانخواه و باديان و شبت و زعفران و اشترغار و زنجبيل و قرنفل و شونيز و ساذج هندى و امثال اينها و ماهيت و مزاج و افعال و خواص و مضار هريك در موضع خود ذكر كرده مىشود ان شاء اللّه تعالى و اما ابازير و افاويه كه به جهت امر باه در اغذيه داخل كرده مىشود پس آن جرجير و تخم شلغم و تخم كتان و حرف بابلي و حب الرشاد و زعفران و زنجبيل و دارچيني و بوزيدان و لسان العصافير و تودرى سرخ و قودرى زرد و بهمن سرخ و بهمن سفيد و خولنجان و لب حب القرطم و مغز حب القطن است و مىباشند محتاج بخلط اين ادويه در اغذيهء باهيه از براى ادرار مني * ابراهيميه * * ماهيت آن آشى است مركب مانند زيرباج كه حوائج آن ادويهء حاوه و قدرى عود باشد كه در كرپاسى بندند و در ديك اندازند و تند و بادام با كلاب حل كنند و در ان ريزند و بجاى سركه درين آبغوره داخل نمايند يا سركهء مصعد مقطر و تند زياده باشد * طبيعت آن معتدل * خاصيت آن مفرح و مقوى و موافق معده و جكر حار است و در قرابادين نيز ذكر يافت * ابريسم * بكسر اول و سكون باى موحده و كسر راى مهمله و سكون ياى مثناة تحتانيه و فتح سين مهمله و بضم نيز آمده و ميم در آخر بيونانى برنى و بعربي قز و بسرياني شتاريه و بتركي ايپك و بفارسي ابريشم بشين معجمه و بهندى ريشم بحذف همزه نامند * ماهيت آن * پيلههاى كرمى است خاص و بتربيت و خورانيدن برك توت ريزه كرده نتاج از ان مىكيرند و آن را از لعاب دهن خود بر خود پيله مىتند و آنچه بر سر خود بدون پرورش بر درخت توت يا كنار يا غير آن هر دو پيله تند آن را ابريشم نمىنامند و بهترين آن پيلههاى بزرك باليدهء زردرنك پر ابريشم به شكل رطب كوچك فربهى است كه كرمهاى درون آنها آنها را سوراخ نكرده باشند و در كيلان و مازندران شنيده شده كه پيله آن بزرك و باليده و رنكينتر از جاهاى ديكر مىشود و مختار و مستعمل